هر بار بعد از دیدار تو
می نشینم
_ مثل زلزله زده ها _
و در کنار صندلی ام
کشتگانم را می شمارم
وتکه پاره های تنم را جمع می کنم .
.
فریاد می زنم :
تو را دوست دارم
ماه ، خانه و همسر و فرزندش را
رها می کند
و زیر ملافه ی من
پنهان می شود
.
اگر می دانستم
که این همه کتاب را دوست داری
لباسهایم را
از کتاب فروشی می خریدم
.
مثل یک ماده کانگرو
تو را در شکمم حمل می کنم
از این درخت
به آن درخت می پرم
از این تپه به آن تپه
از این قاره به آن قاره
نه ماه
نود ماه
نود سال تمام
تو را حمل میکنم
و نمی خواهم که به دنیا بیایی
می ترسم مرا در جنگل گم کنی
مترجم : وحید امیری .نشر دارینوش

